تبليغاتX
میقات اهل دل

خداوند در درون ماست. بين افكار ناآرام و خداوند ديواري قرار دارد. انسان معمولي تلاش نمي‌كند به همين جهت هيچ وقت از ديوار عبور نمي‌كند. ولي مبارز واقعي به تلاش ادامه مي‌دهد. زماني كه ذهن آرام مي‌گيرد، ما در قلمرو بي‌نهايت قرار مي‌گيريم. افرادي كه ذهني پراكنده و مشغول دارند همواره در بيرون ديوار باقي مي‌مانند.

براي دعوت از خداوند ذهن بايد آرام باشد و قلب گشوده...

معبدي را كه خداوند بيش از همه دوست دارد، معبد آرامش و سكوت دروني مومنين اوست.

هرگاه وارد معبد درونتان مي‌شويد ناآرامي‌ها و نگراني‌ها را پشت سر بگذاريد. اگر از نگراني‌ها رها نباشيد او بر شما وارد نمي‌شود. ابتدا معبدي از آرامش و زيبايي در درون خود بوجود آوريد، در آنجا او را در محراب روح خود خواهيد ديد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:15  توسط عرفان  | 

پنداربافي و نقشه‌هايتان ممكن است شما را به ستوه آرند.

اما سرانجام، آرامشي ژرف سراسر هستي‌تان را پر كرده

و شما را با رويه‌هاي ژرف گيتي و خويشتن خودتان پيوند خواهد داد.

و اين، شما را در برابر راهنمايي دروني،

راهنمايي كه شما را به خداوند نزديك‌تر مي‌سازد، گشوده خواهد ساخت.

اگر هنگام راه رفتن آگاهانه قدم برداريم،

هنگام نگاه كردن هوشيارانه و با حضور نگاه كنيم،

هنگام گوش كردن با تمام  وجودمان گوش دهيم

و هنگام سخن گفتن آگاهانه سخن بگوييم

و اجازه دهيم تا همه فعاليت‌هاي روزانه ما از حالت عادت گونه خارج شوند،

و هر عملي را با آگاهي و توجه انجام دهيم

در اين صورت ما در وضعيت مدي تيشن قرار داريم

آنگاه درختان سرسبرتر از قبل به نظر مي‌رسند،

صوت‌ها زيباتر به گوش مي‌رسند

و درك و دريافت‌هايمان از هستي و كائنات تغيير خواهد كرد

و به مرور تمام زندگي مان به سيري هوشيارانه در زمان حال تبديل مي‌شود

سيري كه خودآگاهي ما را در زمان حال حركت داده

و به خداآگاهي نزديك و نزديك تر خواهد ساخت.

گذشته و آينده معناي خود را از دست خواهد داد

و ما در زمان حال ابدي استقرار خواهيم يافت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:14  توسط عرفان  | 

زندگی

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل کلاس درس آورد. وقتي که کلاس رسميت پيدا کرد، استاد يک ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت. آنگاه از دانشجويان که با تعجب به او نگاه مي کردند،
 پرسيد: آيا ليوان پر شده است؟  همه گفتند: بله، پر شده.
استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت. بعد ليوان را کمي تکان داد تا ريگ ها به درون فضاهاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجويان پرسيد:

 آيا ليوان پر شده است؟ همگي پاسخ دادند: بله، پر شده!
استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل ليوان ريخت. ذرات شن به راحتي فضاهاي کوچک بين قلوه سنگها و ريگ ها را پر کردند. استاد يک بار ديگر از دانشجويان پرسيد: آيا ليوان پر شده است ؟دانشجويان همصدا جواب دادند: بله، پر شده!
استاد از داخل جعبه يک بطري آب را برداشت و آن را درون ليوان خالي کرد. آب تمام فضاهاي کوچک بين ذرات شن را هم پر کرد. اين بار قبل از اينکه استاد سوالي بکند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله، پر شده!
بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چيزهايي که اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اين ها برايتان باقي ماندند، هنوز هم زندگي شما پر است.
استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد:ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند که در زندگي مهمند، مثل شغل، ثروت، خانه. و ذرات شن هم چيزهاي کوچک و بي اهميت زندگي هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد، ديگر جايي براي سنگ ها و ريگ ها باقي نمي ماند. اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي کند.
در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف کنيد که واقعاً اهميت دارند، همسرتان را براي شام به رستوران ببـريد، با فرزندانتـان بازي کنيد و به دوستان خود سر بزنيد. براي نظافت خانه يا تعميـر خرابي هاي کوچک هميشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگهاي زندگيتان برسيد، بقيه چيزها حکم ذرات شن را دارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:11  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:15  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:14  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:12  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:6  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 13:2  توسط عرفان  | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 12:55  توسط عرفان  | 
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.


استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.


استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 15:7  توسط عرفان  |